غزل شمارهٔ ۲۹۰ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
درد ار داری دوا همان است
درد ار نوشی شفا همان است
با جام می ار دمی برآری
دانی که حیات ما همان است
عمریست که مبتلای دردیم
خود راحت مبتلا همان است
فانی از خود فنا همین است
باقی به خدا بقا همان است
در آینه همه نظر کن
می بین همه را لقا همان است
ما جام جهان نمای عشقیم
این جام جهان نما همان است
گر صورت سیدم دگر شد
اما به خدا خدا همان است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان مفهوم درد و درمان میپردازد. شاعر اشاره میکند که درد و شفای آن در یک راستا قرار دارند و شادی و حیات در ارتباط با لذت و نوشیدن مییابیم. او بیان میکند که در طول زندگی همواره دچار درد بودهایم و راحتی نیز در همان درد نهفته است. فانی بودن انسان به معنای فنا در خود است، در حالی که باقی ماندن واقعی فقط در خداوند وجود دارد. در نهایت، شاعر بر وحدت موجود در همهی پدیدهها تأکید کرده و خود را جزء جام عشق میداند که حقیقت و زیبایی را به نمایش میگذارد. از این رو، حتی اگر ظاهری تغییر کند، حقیقت خداوند یکتا باقی میماند.