غزل شمارهٔ ۲۹۲ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
دل به دست آر که آئینهٔ حضرت آنست
مظهر بندگی حضرت عزت آنست
عاشقی سوختهٔ بی سر و پا را مطلب
دست او گیر کلید در جنت آنست
خوشتر از گوشهٔ میخانه دگر خلوت نیست
خلوتی گر طلبی گوشهٔ خلوت آنست
مبتلا از در او باز نگردد به بلا
دوری از درگه او غایت رحمت آنست
خوش بود همت عالی که خدا می جوید
همت از اهل دلان جوی که همت آنست
چه کنی خانقه کون رها کن شیخی
بندهٔ خدمت او باش که خدمت آنست
نعمت دنیی و عقبی به عزیزان بگذار
نعمت الله طلب ای دوست که نعمت آنست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به عشق و بندگی خداوند پرداخته و بر اهمیت جلب محبت و توجه او تأکید دارد. شاعر به ما میگوید که عشق حقیقی و بندگی خداوند باید در دل باشد و درها به سوی بهشت با محبت او باز میشود. او میفرماید که گوشهی میخانه و خلوت برای دریافت رحمت الهی بهترین مکان است و دوری از درگاه خداوند نشاندهندهی رحمت است. همچنین به اهمیت همت در جستجوی خداوند و خدمت به او اشاره میکند. در نهایت، شاعر به ما یادآوری میکند که بجای توشه گرفتن از دنیا و آخرت، بهتر است نعمت الهی را طلب کنیم.