نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

عارفی کو بُود ز آل عبا

خواه گو خرقه پوش و خواه قبا

جان معنی طلب نه صورت تن

تن بی جان چه می کند دانا

باده می نوش و جام را می بین

تا تن و جان تو بود زیبا

گرچه حق ظاهر است کی بیند

دیدهٔ دردمند نابینا

احمق است آنکه ما و حق گوید

مرد عاشق نگوید این حاشا

یک وجود است و صد هزار صفت

به وجود است این دوئی یکتا

می وحدت ز جام کثرت نوش

نیک دریاب این سخن جانا

ما و کعبه حکایتی است غریب

رند سرمست و جنت المأوا

بر در دیر تکیه گاه من است

گر مرا طالبی بیا آنجا

قطره و بحر و موج و جو آبند

هر چه خواهی بجو ولی از ما

نعمت الله را به دست آور

با خدا باش با خدا خدا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر از یک عارف است که به عمیق‌ترین مفاهیم عشق و وحدت می‌پردازد. شاعر به تبیین اهمیت جان بر جسم می‌پردازد و می‌گوید تنها ظواهر و شکل‌ها از ارزش بالایی برخوردار نیستند. او از نوشیدن باده سخن می‌گوید که به نوعی نماد وصال و زندگی معناگراست. در این سخنان بر وحدت وجود تأکید شده و اشاره به این مطلب دارد که همگی ما بخشی از یک کل هستیم. او همچنین به استفاده از نمادهایی مانند کعبه و باده اشاره می‌کند تا مفهوم عشق و جستجوی خدا را به تصویر بکشد. در نهایت، شاعر دعوت می‌کند تا به درک عمیق‌تری از نعمت‌های الهی و رازهای هستی برسیم.