نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۰۲ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

نعمت الله میر رندان است

طلبش کن که پیر رندان است

بزم عشق است عاشقان سرمست

ساقی ما امیر مستان است

دل ما گنجخانهٔ عشق است

جای آن گنج کنج ویران است

سخن ما به ذوق دریابد

هرکه واقف ز ذوق یاران است

همه عشق است غیر او خود نیست

جان فدایش کنم که جانان است

عالم از آفتاب حضرت او

به مثل همچو ماه تابان است

نور چشم است و در نظر پیداست

نظری کن ببین که این آن است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شعر به توصیف نعمت‌الله میر رندان پرداخته و او را به عنوان پیر رندان و ساقی عاشقان معرفی می‌کند. بزم عشق و جذابیت آن برای عاشقان را به تصویر می‌کشد و دل انسان را گنجی بزرگ از عشق توصیف می‌کند که در ویرانی قرار دارد. اهمیتی که سخن عاشقان و دوستان در درک عشق دارد نیز مطرح شده و عشق را برتری می‌دهد. نهایتاً، به روشنی بیان می‌شود که او (نعمت‌الله) که جانان است، مانند خورشید در عالم درخشان است و باید او را با دقت بنگریم.