غزل شمارهٔ ۳۰۴ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
عالم بدن است و عشق جان است
جان است که در بدن روان است
عشقست که عاشق است و معشوق
عشق است که عین این و آن است
عشق است که نور دیدهٔ ماست
چون نور به چشم ما عیان است
بنشسته به تخت دل چو شاهی
عشق است که پادشه نشان است
عشق است که زنده دل از آنیم
عشق است که جان جاودان است
عاشق چو غلام و عشق سلطان
عشق است که شاه عاشقان است
عشق است که عقل بندهٔ اوست
عشق است که سید زمان است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن درباره عشق است که آن را به عنوان جان و روح وجود انسان معرفی میکند. عشق، هم عاشق و هم معشوق را در بر میگیرد و به عنوان نور چشم و زندگی دلها شناخته میشود. همچنین عشق به عنوان پادشاهی در دلها و عقل بندهاش معرفی میشود. در نهایت، عشق به عنوان سروری در میان عاشقان و نماینده زمان توصیف میشود.