غزل شمارهٔ ۳۰۸ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
مقصود توئی نه این نه آنست
وین قول همه محققانست
از مذهب و دین ما چه پرسی
آنست که رای ما برآنست
ساقی قدحی به عاشقان ده
زان باده که از برای جانست
جان گرچه گدای کوی عشقست
سلطان جهان گدای جانست
در نه قدم و ز سر میندیش
چون خلوت دل سرای جانست
صد جان به فدای عشق جانان
گرچه دو جهان فدای جانست
جائی که مقام سید ماست
ای راحت جان چه جای جانست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر این است که مقصود واقعی در زندگی، عشق و ارتباط با ذات پاک و الهی است. شاعر تأکید میکند که در جوهر دین و مذهب، عشق و حقیقت برتر است. دعوت به نوشیدن بادهای از عشق میکند که جان را سرشار میسازد و در این مسیر، فرقی میان فقیر و غنی وجود ندارد؛ همه در تلاشاند تا به عشق نائل آیند. در نهایت، جایی که مقام معشوق است، جایگاهی والا و فراتر از تمام هستی است.