غزل شمارهٔ ۳۱ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
هرچه خواهد می کند سلطان ما
دل برد جان بخشد آن جانان ما
دنیی و عقبی از آن و این و آن
ما از آن او و او هم ز آن ما
دردمندانیم و دردی می خوریم
دُرد درد دل بود درمان ما
عقل کل حیران شده در عشق او
خود چه شد این عقل سرگردان ما
هر که آمد سوی ما با ما نشست
غرقه شد در بحر بی پایان ما
رند سر مستی طلب از وی بجوی
لذت رندی سر مستان ما
بندهٔ فرمان و فرمان می دهیم
سید ما می برد فرمان ما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به عشق و اقتدار سلطانی اشاره میکند که هر کاری بخواهد انجام میدهد و دلها را به دست میآورد. او بیان میکند که دنیا و آخرت در اختیار آن محبوب است و ما نیز به نوعی در ملک او هستیم. شاعرانگی در بیان درد و رنج به عشق مرتبط است و عقل در برابر عشق او گیج و حیران است. هر کس به او نزدیک شود، غرق در محبت و خوشحالی میشود. در نهایت، شاعر به رابطه بین بندگی و رهبری اشاره میکند، که در آن، عشق و اراده محبوب، هدایت کننده است.