نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۲ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض)

جان چو عودست و دل چو مجمر ما

آتش نور عشق دلبر ما

آفتاب سپهر و جان جهان

پرتوی دان ز رای انور ما

نهر آب حیات و عین زلال

قطره ای دان ز حوض کوثر ما

گوهر تیغ مهر روشنزای

ذره ای باشد آن ز خنجر ما

آنکه سلطان خلوت جانست

بنده وار ایستاده بر در ما

عرصهٔ کاینات و ما فیها

خطه ای دان ز ملک و کشور ما

دامن او و دست ما پس از این

چون که آمد به خود فرو سر ما

ما نه مائیم با همه اوئیم

اوئی او شده برابر ما

سیدی از میانه چون برخواست

خواجه و بنده شد یکی بر ما

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به عشق و ارتباط عمیق انسان با معشوق می‌پردازد. شاعر به تصویر کشیدن عشق به شکل آتش و روشنایی می‌پردازد و ندا می‌دهد که جان و دل انسان همچون عود و مجمر است. او معشوق را به عنوان آفتاب و منبع حیات توصیف می‌کند و بر اهمیت وجود او در عالم هستی تأکید می‌نماید. شاعر همچنین اشاره می‌کند که حقیقت وجودی انسان و معشوق از یکدیگر جدایی ندارند و در نهایت، هر دو یکی می‌شوند. در این راه، راحتی و قربانی بودن در عشق نیز مطرح می‌شود، به‌طوری‌که آنچه میان میانه وجود دارد، به هم‌پیوستگی و یگانگی اشاره دارد. شعر با تأکید بر وحدت و عشق پایان می‌پذیرد.