غزل شمارهٔ ۳۳ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
دُرد درد دل بود درمان ما
خوش بود دردی چنین با جان ما
عشق او بحریست ما غرقه در او
گو درآ در بحر بی پایان ما
ای که گوئی جان به جانان می دهم
جان چه باشد پیش آن جانان ما
مجلس عشقست و ما مست و خراب
سر خوشند از ذوق ما رندان ما
عشق او گنجی و دل ویرانه ای
گنج او جو در دل ویران ما
دل ببر از جان شیرین می برد
صد هزاران منتش بر جان ما
دوستدار نعمت الله خودیم
نعمت الله باشد از یاران ما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شعر دربارهی درد و عشق است و بیان میکند که درد دل، درمان اصلی ماست و این درد برای ما خوشایند است. عشق معشوق همچون دریا ما را در خود غرق میکند. شاعر میگوید که جان ما در مقابل محبوب هیچ است و ما در مجلس عشق سرخوش و مست هستیم. عشق معشوق گنجی است که دل ویران ما به دنبالش میگردد و ما از این عشق به شدت بهرهمندیم. در پایان، شاعر خود را دوستدار نعمت خداوند میداند و در انتظار یاران خود است.