غزل شمارهٔ ۳۱۱ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
کشتهٔ حضرت او زندهٔ جاویدانست
ایمن از مرگ بود زنده جاوید آنست
نقد گنجینه که شاهان جهان می جویند
گنج عشقست که در کنج دل ویرانست
دل ندارد به جز از خدمت دلدار مراد
کار جان در دو جهان بندگی جانانست
صورت نقش خیالی که نگاریم به چشم
نیک می بین که مقصود از این نقش آنست
بی سراپای درین راه بیابان می رو
منزلی را مطلب کاین ره بی پایانست
نعمت الله گرش مست بیابی دریاب
دست او گیر که سر حلقهٔ سر مستانست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این اشعار به بررسی موضوعاتی چون جاودانگی، عشق و بندگی میپردازند. شاعر به زنده بودن و ایمنی حضرت (که اشاره به یک شخصیت مقدس دارد) از مرگ میپردازد و به گنج عشق اشاره میکند که در دل ویران انسانها نهفته است. او بیان میکند که دل تنها از خدمت به محبوب خوشحال است و کار زندگی در دو جهان خدمت به آن محبوب است. سپس به تصویر خیالیای اشاره دارد که دور از حقیقت است و در نهایت به سفر در زندگی و عدم توقف در آن اشاره میکند. شاعر همچنین به نعمتهای خداوند اشاره میکند و توصیه میکند که اگر توفیق مستی و معرفت را پیدا کردید، آن را غنیمت شمارید و به قدرت او که سرمنشأ همه چیز است، توجه کنید.