نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۲ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

شاه خودرائی است این سلطان ما

جان فدای او و او جانان ما

با دلیل عقل عاشق را چه کار

حال ذوق ما بُود برهان ما

بحر ما را انتهائی هست نیست

خوش درآ در بحر بی پایان ما

عشق اگر داری به میخانه خرام

ذوق ما می جو ز سرمستان ما

قرص ماه و کاسهٔ زرین مهر

روز و شب بنهاده اندر خوان ما

دل کبابست و جگر بریان ولی

نعمت الله آمده مهمان ما

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به توصیف و ستایش از سلطان خودرای خود می‌پردازد که جانش را فدای او کرده است. او بیان می‌کند که عشق و ذوق درونی‌اش نیازی به دلایل عقلانی ندارد و زیبایی عشق بی‌پایان است. شاعر از عشق به میخانه و لذت آن صحبت می‌کند و همچنین به میهمانی نعمت خداوند اشاره می‌کند که باعث خوشحالی اوست. در مجموع، این شعر تلمیحی از عشق، زیبا شناختی زندگی و نعمت‌های الهی دارد.