غزل شمارهٔ ۳۲۰ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
درد عشقش دوای جان من است
دُرد دردش شفای جان من است
جان من تا گدای حضرت اوست
شاه شاهان گدای جان من است
جان من در هوای اوست مدام
همه جان در هوای جان من است
حال جان مرا کسی داند
که چو من آشنای جان من است
عشق او را به جان خریدارم
گرچه عشقش بلای جان من است
جان من از برای جانان است
عشق جانان برای جان من است
او مرا کشت و زندهٔ ابدم
سیدم خونبهای جان من است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و وابستگی عمیق به محبوب است. شاعر بیان میکند که درد عشق محبوبش، موجب سرزندگی و شفا برای اوست و تمام وجودش در عشق او غوطهور است. او به محبوب به عنوان شاه و گدای خود اشاره میکند و این عشق را به عنوان بلایی که جانش را میگیرد، اما در عین حال مایه حیاتش میداند. شاعر معتقد است که محبوبش هم باعث مرگ و هم زندهنگهداشتنش است. به طور کلی، ابراز عشق و درد ناشی از آن محور اصلی این شعر است.