نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۲۴ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

نعمت الله جان و عالم چون تن است

این چنین جان و تنی آن من است

مصر دل دارم عزیز حضرتم

جسم و جانم یوسف و پیراهنست

صورتم جام است و معنی می مدام

عشق ساقی کار من می خوردن است

حال ما از عقل می پرسی مپرس

در بیان ذوق ما او الکن است

رندم و در میکده دارم مقام

جنت المأوی مدامم مسکن است

شمع جمع عاشقان سر خوشم

حال من بر اهل مجلس روشن است

جام در دور است و سید در نظر

خوش حضوری وقت جان پروردن است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف حال و روح خود می‌پردازد و رابطه‌ای عمیق بین جان و بدن برقرار می‌کند. او خود را به یوسف و پیراهنش تشبیه می‌کند و احساساتش را در قالب عشق و میگساری بیان می‌کند. شاعر بر این نکته تأکید می‌کند که عقل نمی‌تواند حال او را درک کند و او در میکده و در جمع عاشقان حضوری شاداب دارد. فضای شعر به عشق و شادی زندگی اشاره دارد و بیانگر شور و حال خوب شاعر در جمع دوستان و در میکده است.