نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۲۱ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

عشق جانان من غذای من است

این چنین خوش غذا برای منست

هر کسی را غذا بود چیزی

نعمت الله من غذای من است

با تو گویم غذای من چه بود

این غذا دیدن خدای من است

عقل بیگانه شد ز ما و برفت

شاه عشق آمد آشنای من است

گر کسی در هوای جنت هست

جنت و حور در هوای من است

دنیی و آخرت بود دو سرا

دو سرای چنین نه جای من است

وصل و هجران که عاشقان گویند

از فنای من و بقای من است

نور من عالمی منور کرد

این همه روشن از ضیای من است

من دعاگوی نعمت اللهم

این چنین خوش دعا دعای من است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی عشق و وابستگی عمیق شاعر به محبوبش است. شاعر عشق را غذای اصلی و ضروری خود می‌داند و آن را نعمت الهی می‌شمارد. او بیان می‌کند که دیدن محبوب به عنوان غذا برای روح اوست و عقل او تحت تأثیر عشق گم شده است. همچنین، او به جنت و پاداش‌های آن اشاره می‌کند و می‌گوید که همه‌ی زیبایی‌ها و لذت‌ها در خیال و یاد محبوبش است. شاعر از مفهوم وصل و هجران صحبت می‌کند و می‌گوید که این‌ها به فنا و بقای او مربوط می‌شود. در نهایت، شاعر خود را دعاگوی نعمت الهی می‌داند و دعاهایش را نیز نشانی از عشق و محبتش به محبوب می‌شمارد.