نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۲۲ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

در سراپردهٔ جان خانهٔ دلدار من است

گوشهٔ دیدهٔ من خلوت آن یار من است

تا که از نور جمالش نظرم روشن شد

هر کرا هست نظر عاشق دیدار من است

هر کجا ناله ای از غیب به گوش تو رسد

ذوق آن نالهٔ من جو که ز گفتار من است

ساقی مست خرابات جهان شد جانم

شاهد سرخوش من خدمت خمار من است

برو ای عقل که من مستم و تو مخموری

هر که مخمور بود همچو تو اغیار من است

زاهدی کار من رند نباشد حاشا

عاشقی کسب من و باده خوری کار من است

لوح محفوظم و گنجینه و گنج العرشم

سینهٔ سید من مخزن اسرار من است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساسات عاشقانه و عمیق شاعر نسبت به محبوبش اشاره دارد. شاعر در می‌گوید که دل و جان او در عشق و یاد آن یار معشوقش است و تمام زیبایی‌ها و لذت‌ها را در وجود او می‌بیند. وجود محبوب برایش نقطه‌ی روشنی و امیدواری است و هر صدای ناله و گریه‌ای که به گوشش می‌رسد، ناشی از عشق و دل‌تنگی اوست. او همچنین به مستی عشق و باده‌خواری اشاره می‌کند و عقل را از خود دور می‌کند، زیرا عشق و حال مستی برایش مهم‌تر از تفکر و عقل است. در نهایت، او محبوب را گنجینه اسرار و حقیقت زندگی‌اش می‌داند.