غزل شمارهٔ ۳۳۰ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
همه عالم حجاب حضرت اوست
روح اعظم نقاب حضرت اوست
قطب عالم که مظهر عشق است
سایهٔ آفتاب حضرت اوست
عقل کل نفس کل بر عارف
یک دو حرف از کتاب حضرت اوست
می خمخانهٔ حدوث و قدم
بخشش بی حساب حضرت اوست
دل ما سوخت آتش عشقش
خوش دلی کو کباب حضرت اوست
راز خود خواستم که گویم باز
فکر من از خطاب حضرت اوست
در خرابات عشق سید ما
رند مست خراب حضرت اوست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف ویژگیها و عظمت حضرت ولیعصر (عج) میپردازد. شاعر با بیان اینکه همه عالم و هستی تحت تأثیر ارتباط با اوست، به نقش و مقام بلند او در عالم هستی اشاره میکند. او را مظهر عشق و دانش میداند و میگوید که عشق و شادی در دل انسان به واسطه وجود اوست. در نهایت، شاعر به راز و عشق شدید خود به آن حضرت اشاره میکند و میگوید که در دنیای عاشقانه، او رها و زنده است.