غزل شمارهٔ ۳۲۵ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
چشم ما از نور رویش روشنست
مهر و مه چون یوسف و پیراهنست
نور اول روح اعظم خوانمش
بلکه او جان است و عالم چون تنست
مجلس او بزم سرمستان بود
جرعه ای از جام او شیر افکنست
عشق می گوید سخنها ورنه عقل
در بیان آن معانی الکنست
کی گریزد عاشق از خار جفا
کاو چو بلبل در هوای گلشنست
خود کجا آید به چشم ما بهشت
بر در میخانه ما را مسکن است
نعمت الله را بسی جستم به جان
چون بدیدم نعمت الله با من است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر روشنایی و زیبایی عشق و عرفان است. شاعر میگوید که نور عشق باعث روشنایی چشم انسان میشود و عشق را به مهر و ماه تشبیه میکند. او عشق را به عنوان روحی میداند که جان عالم است و بهشت واقعی در میخانه عشق قرار دارد. شاعر از عقل ستایش میکند اما اذعان دارد که عشق توانایی بیان معانی عمیق را دارد. عشق به مانند بلبل در باغ گل عاشقانه پرواز میکند و شاعر به جستجوی نعمت الهی پرداخته، هنگامی که متوجه میشود که این نعمت در درون اوست.