نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۲۶ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)

چشم چراغ من ز نور روی جانان روشنست

بنگر چنین نور خوشی در دیدهٔ جان منست

نقش خیالی می کشم بر دیدهٔ دیده مدام

می بین به نور چشم ما کاین یوسف و پیراهنست

با ما در این دریا در آب نگر حباب و آب را

هریک حبابی پر ز ما مانندهٔ جان و تن است

عشق آتشی افروخته عود دل ما سوخته

چون موم بگدازد ترا گر خود وجودت آهنست

اصل عدد باشد یکی گر صد شماری ور هزار

آدم که فرزندش توئی اصل همه مرد و زنست

در غار دل با یار غار یکدم حضوری خوش بر آر

خوش باشد آن یاری که او اینجا مُدامش مسکنست

نور جمال سیدم عالم منور ساخته

در چشم مست من نگر کز نور رویش روشنست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر، زیبایی و نور چهره محبوبش را توصیف می‌کند و می‌گوید که چشمانش از نور او روشن شده است. او به تصویرسازی خیالی می‌پردازد و عشق و جذابیت محبوبش را به صورت درخشش نور در چشمانش بیان می‌کند. شاعر همچنین به تشبیه حباب‌ها در دریا می‌پردازد و می‌گوید که این حباب‌ها همانند جان و تن انسان‌ها هستند. او عشق را به آتش تشبیه می‌کند که دلش را می‌سوزاند و در نهایت بر تکیه بر یار وفادارش تأکید می‌کند و وجود او را به نور و روشنایی تعبیر می‌کند. این شعر نشان‌دهنده عمیق‌ترین احساسات عاشقانه و زیباشناسی شاعر است.