غزل شمارهٔ ۳۴۰ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
چشم ما روشن به نور روی اوست
جان ما دایم به جست و جوی اوست
بلبل سرمست در گلزار عشق
هرچه می گوید بگفت و گوی اوست
جنت جاوید اگر خواهی بیا
پیش ما بنشین که جنت کوی اوست
یک سر مویش به جانی کی دهم
هر دو عالم قیمت یک موی اوست
آفتاب است او و خوبان همچو ماه
روشنی روی ماه از روی اوست
گفتهٔ مستانهٔ ما گوش کن
نیک بشنو گفتهٔ نیکوی اوست
خال هندویش دل ما صید کرد
سید ما بندهٔ هندوی اوست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و جذبهای عمیق نسبت به معشوق است. شاعر بر این باور است که نور و زندگیاش به خاطر وجود معشوق است و هرچه در عشق میبیند یا میگوید، نتیجه وجود اوست. او با اشاره به زیبایی معشوق، میگوید که مثل جنت، بودن در کنار او ارزشمند است و حتی ارزش یک موی او به اندازه کل جهان است. ماهیان زیبا در مقایسه با او کمنورند و تنها نورشان از اوست. در نهایت، یک اشاره به زیبایی معشوق و تاثیر آن بر دلها میکند، با تأکیدی بر این که عشق به او به نوعی مقام بندگی اوست.