غزل شمارهٔ ۳۲۷ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
درد دل دارم و دوا این است
عشق می بازم و هوا این است
در خرابات باده می نوشم
عمل خوب بی ریا این است
خوش بلائیست عشق بالایش
راحت جان مبتلا این است
از غم دی و غصهٔ فردا
بگذر امروز و حالیا این است
جام دردی درد دل می نوش
که تو را بهترین دوا این است
رند مستیم و جام می بر دست
قصهٔ ما و حال ما این است
مجلس ذوق نعمت الله است
جنت ار بایدت بیا این است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از درد و غمهای درونی خود صحبت میکند و میگوید که عشق و بادهنوشی میتواند تسکیندهنده باشد. او اهمیت زندگی در لحظه را یادآور میشود و به نوشیدن جام درد اشاره میکند که بهترین درمان برای درد دل است. همچنین به حال و هوای رندانه و مستی خود میپردازد و مجلس را به عنوان جایی برای لذت و خوشی توصیف میکند. در نهایت، شاعر دعوت به حضور در این مجلس را میکند که جنتی برای روحت خواهد بود.