نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۲۹ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

کفر زلفش که رونق دین است

مهتر هند و سرور چین است

دل ما می برد به عیاری

کار طرار دائما این است

نور چشمست و در نظر دارم

چه کنم دیده ام خدا بین است

هر خیالی که نقش می بندم

به خیال نگار تعیین است

کهنه است این شراب اما جام

باز در بزم ما نوآئین است

عشق می باز و جام می ، می نوش

قول پیران شنو که تلقین است

من دعاگوی نعمت اللهم

عالمی را زبان به آمین است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت زلف معشوق خود اشاره می‌کند و آن را نماد دین و هدایت می‌داند. او از تأثیر عمیق این زیبایی بر دل و روح خود سخن می‌گوید و می‌گوید که عشق و می‌نوشی، همواره جدید و دلپذیر است، حتی اگر ظاهراً کهنه باشد. شاعر به اهمیت escuchar (گوش سپردن) به نصایح بزرگ‌ترها و دعا گفتن برای دیگران نیز اشاره می‌کند و به این نتیجه می‌رسد که عشق و زیبایی اساس زندگی هستند.