غزل شمارهٔ ۳۳۴ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
همه عالم ظهور حضرت اوست
همه وابستهٔ محبت اوست
هرچه اندر وجود موجود است
غرق بحر محیط رحمت اوست
تو منی من توام دوئی بگذار
این همه نزد ما هویت اوست
تو عزیزی عزیز خواهی بود
زانکه این عزت تو عزت اوست
همه را خدمت خوشی می کن
چون همه خادمان خدمت اوست
هر خیالی که نقش می بندم
معنیش صورتی ز کسوت اوست
همه منعم به نعمت اللهند
هرچه بینیم عین نعمت اوست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره محبت و عظمت وجودی خداوند است. همه چیز در عالم به محبت و رحمت او وابسته است و هر موجودی در درون خود غرق در نعمتهای اوست. شاعر بر این باور است که ما و خدا تنها دوگانگی داریم که باید رها کنیم و به وحدت برسیم. عزت و عظمت هر فرد ناشی از عزت خداوند است و در نهایت همه موجودات خادمان او هستند و هر خیالی که در ذهن نقش میبندد، نمایانگر حقیقت وجود اوست.