غزل شمارهٔ ۳۳۷ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
در هر چه نظر کردیم نقشی ز خیال اوست
در آینهٔ عالم تمثال جمال اوست
گر آب حیات ماست در چشمهٔ حیوان است
می نوش که نوشت باد ، کان عین زلال اوست
هر ذره که می بینی خورشید در او پیداست
ناقص نبود حاشا کامل به کمال اوست
با ذات غنی او عالم همه درویشند
سلطان و گدا یکسان ، جائی که جلال اوست
دل رفت سوی دریا ما در پی دل رفتیم
از عقل مجو ما را بیرون ز خیال اوست
این مجلس رندان است ما عاشق سرمستیم
مخمور نمی گنجد اینجا چه مجال اوست
گر ساقی سرمستان جامی دهدت بستان
زیرا که می سید از کسب حلال اوست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و کمال الهی اشاره دارد و میگوید که همه چیز در جهان تجلیای از خداوند است. هر چیزی که دیده میشود، چه در آینه عالم و چه در ذرات، نشانهای از جمال اوست. همچنین، اشاره میشود که با وجود غنی بودن خداوند، همه موجودات در عالم در مقام درویشی هستند. در ادامه، شاعر به سفر دل و عقل اشاره میکند و بیان میکند که این جمع رندان عشق است و در این مکان، اهمیت و آرامش حاصل از عشق و وجود خداوند را تجربه میکنند. در نهایت، شاعر از لذت واقعی و حلال در می و عشق میگوید که مصرف آن به دلیل جلال و عظمت خداوند است.