غزل شمارهٔ ۳۳۹ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
بنده ایم و عابد و معبود اوست
بلکه معدومیم ما موجود اوست
گر کسی راهست مقصودی دگر
عارفان را از همه مقصود اوست
جود او بخشید عالم را وجود
نیک دریابش که عین جود اوست
این و آن نقش خیالی بیش نیست
آنکه هست و باشد و هم بود اوست
سر نهاده پیش او بر خاک راه
ساجدیم و حضرت مسجود اوست
حکم میخانه به ما انعام کرد
آنکه ما را این عطا فرمود اوست
نعمت الله جان به جانان داد و رفت
نزد یاران عاقبت محمود اوست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توحید و عظمت خدا اشاره دارد و بیان میکند که وجود انسان و عالم از اوست. عارفان به خداوند به عنوان مقصود نهایی خود مینگرند و بر این عقیدهاند که تمام نعمتها و وجود از او ناشی میشود. شاعر بر این باور است که هر چیزی جز او خیالی بیش نیست و در نهایت، انسانها در برابر خداوند به عبادت و سجود میپردازند. خداوند به آنان نعمتها و عطایای خود را ارزانی داشته و در نهایت، همه چیز به او ختم میشود.