غزل شمارهٔ ۳۴ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
دل روان جان می دهد در عشق آن جانان ما
گر قبولش می کند شکرانه ها بر جان ما
غرقهٔ دریای بی پایان کجا یابد کنار
ساحلش پیدا نباشد بحر بی پایان ما
هرچه آید در نظر آئینهٔ گیتی نماست
روشنش بنگر که باشد نور آن جانان ما
جان حیات جاودان از عشق جانان یافته
عشق اگر داری طلب کن ذوق جاویدان ما
مجلس عشقست و رندان مست و ساقی درحضور
ساغر می نوش کن شادی سرمستان ما
سینهٔ بی کینهٔ ما مخزن اسرار اوست
گنج اگر خواهی بجو گنج دل ویران ما
نعمت الله رند و سرمست است و جام می به دست
می برند آن می دهد این سید رندان ما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و شوق به محبوب است. شاعر به توصیف عشق و احوالات درونی خود میپردازد و از عشق به جانان (محبوب) و تاثیرات مثبت آن بر زندگی و روح میگوید. او از دریای بیپایان عشق و حقیقتی که در آن وجود دارد سخن میگوید و اشاره میکند که هر چیزی که در دنیا دیده میشود، تنها نمایی از نور و عظمت آن محبوب است. همچنین، شاعر عشق را به عنوان یک نعمت جاودان میداند و از شادی و سرور در جمع دوستان و رندان یاد میکند. در نهایت، به راز و گنجهای درون انسان اشاره میکند که در نبود کینه و حسد، به عشق و حال خوش برمیگردد.