غزل شمارهٔ ۳۴۲ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض)
همه را از همه بجوی ای دوست
هر که بینی خوشی بگو ای دوست
یار و اغیار را اگر یابی
از همه بوی او ببو ای دوست
آینه پاک دار خوش بنگر
جان و جانانه روبرو ای دوست
غسل کن از جنابت هستی
که چنین است شست و شو ای دوست
خم و خمخانه را به دست آور
چه کنی جام یا سبو ای دوست
هرچه از دوست می رسد ما را
بد نباشد بُود نکو ای دوست
نزد ما موج و بحر هر دو یکی است
از همه عین ما بجو ای دوست
هر چه در کاینات می بینی
همچو ما یک به یک ببو ای دوست
نعمت الله نور چشم من است
دیده ام نور او به او ای دوست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر به دوستی و جستجوی خوشیها و زیباییهای ارتباط با دیگران اشاره شده است. شاعر میگوید که باید در هر جا به دنبال خوبیها باشیم. همچنین تأکید شده که در ارتباط با یاران و افراد دیگر، بایستی با دیدی پاک و دلگرم به آنها نگاه کنیم. شاعر به پاکسازی روح از آلودگیها و توجه به دنیای درون و بیرون دعوت میکند و بر این نکته تأکید دارد که همه چیز در جهان یکپارچه و مرتبط است. بالنهایه، او نور و نعمت الهی را به عنوان نور چشم خود میشناسد.