غزل شمارهٔ ۳۴۸ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
چشم من روشن به نور روی اوست
این چنین چشمی خوشی بینا نکوست
غیر او دیگر ندیده دیده ام
هرچه آید در نظر چشمم بر اوست
دیدهٔ بینا به من بخشید او
لاجرم من دوست می بینم به دوست
من چنین سرمست و با ساقی حریف
زاهد مخمور اگر در گفتگوست
صورتی بیند نبیند معنیش
عاقل بیچاره در ماند به پوست
غرق دریا آب می جوید مدام
بی خبر از عین ماء در جستجوست
نعمت الله خرقه می شوید به می
پاکبازی دائما در شست و شوست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهٔ عشق و دوستی با خدا و محبوب است. شاعر به زیبایی و نور چهره محبوبش اشاره میکند و میگوید که تنها او را میبیند و همه چیز را در او میجوید. او با خوشحالی از دوستی و سرمستی صحبت میکند و به تضاد میان ظاهر و باطن اشاره میکند. همچنین به نوعی از جستجوی معنوی و عمیق اشاره میکند که در زندگی زاهدان و عاقلان ممکن است به بیخبری منجر شود، در حالی که او در قلبش به درک عمیقتری از عشق و حقیقت نایل آمده است.