غزل شمارهٔ ۳۴۳ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
چشم ما روشن به نور روی اوست
لاجرم عالم به چشم ما نکوست
دیده ام آئینهٔ گیتی نما
عاشق و معشوق با هم روبروست
هر خیالی را که دیده نقش بست
دوست می دارم که می بینم به دوست
عشق سرمست است و فارغ از همه
عقل مخمور است و هم درگفتگو است
این عجب بنگر که آن مطلوب ما
طالبست و روز و شب در جستجوست
غیر اگر دیگر نمی آید به چشم
هرچه می بینیم میگوئیم اوست
سید و بنده به نزد ما یکی است
تا نپنداری که این رشته دوتوست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به زیبایی و عشق میپردازد و میگوید که روشنایی و خوشبختی زندگی ما به عشق و وجود محبوب وابسته است. او معتقد است که هر آنچه در جهان میبینیم، تجلی عشق است و عاشق و معشوق در یکدیگر قرار دارند. عشق او را مست کرده و عقل را نیز درگیر کرده است. جالب اینجاست که آنچه دنبال میکنیم، خود به نوعی در جستجو و کنجکاوی برای یافتن ماست. همچنین، شاعر اشاره میکند که در واقع، هر دو سید و بنده (عاشق و معشوق) یکی هستند و نباید دوگانگی بین آنها تصور شود.