نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۵۱ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

بشنو ای دوست این سخن از دوست

به حقیقت حقیقت همه اوست

همه عالم وجود از او دارند

لاجرم هرچه باشد آن نیکوست

تار و پود وجود می نگرم

می نماید دو تو ولی یک توست

زلف او مشک ناب می ریزد

مجلس ما ز بوی خوش خوشبوست

ذره از آفتاب روشن شد

ذره ذره ببین که آن مه روست

نزد یارم کجا بود اغیار

نبود دوستدار او جز دوست

نعمت الله که سید الفقراست

میر میران به پیش او انجوست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان ارتباط عمیق و حقیقتی میان دوست و دوست‌دار می‌پردازد. شاعر اعلام می‌کند که حقیقت و وجود به طور کلی از خداوند ناشی می‌شود و هر چیزی که وجود دارد، خوب و زیباست. او به تأمل در زیبایی‌های وجود می‌پردازد و می‌گوید که اگرچه به نظر می‌رسد که دوگانگی وجود دارد، اما در نهایت همه چیز یکی است. همچنین به بوی خوش عشق و محبت اشاره می‌کند و در نهایت، به مقام بالای دوستان واقعی و نعمت‌های الهی اشاره دارد. این شعر در واقع تجلی عشق و اتحاد را وصف می‌کند.