غزل شمارهٔ ۳۵۸ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
آب جویای آب این عجب است
سر آب و سراب این عجب است
ما حبابیم و عین ما آب است
جام عین شراب این عجب است
گر کسی مست شد ز می چه عجب
باده مست خراب این عجب است
روز و شب آفتاب می گردد
در پی آفتاب این عجب است
موج گوئی حجاب دریا شد
ما ز ما در حجاب این عجب است
نقش خود را خیال می بندم
تا ببینم به خواب این عجب است
می خمخانهٔ حدوث و قدم
خورده ام بی حساب این عجب است
زاهدی دیده ایم گیلانی
سخت مست و خراب این عجب است
این چنین گفته های مستانه
خوانده ام بی کتاب این عجب است
طالب وصل نعمت اللهم
آب جویای آب این عجب است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف جستجو و کشف حقیقتهای زندگی و عشق میپردازد. شاعر به عجب و شگفتیهای وجود اشاره میکند؛ مثلاً آب به دنبال آب، حباب به معنای ناپایداری و وجود در مرز میان واقعیت و خیال. او همچنین به نقش شراب و مستی در زندگی اشاره میکند و از جستجوی خورشید و حقیقت در روز و شب سخن میگوید. در نهایت، شاعر در پی رسیدن به وصال محبوب و حقیقت است و این جستجو را عجیب و شگفتانگیز قلمداد میکند. شعر به صورت کلی دربارهٔ معانی عمیق و پیچیده زندگی است.