غزل شمارهٔ ۳۵۲ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
پادشاه و گدا یکیست یکیست
بینوا و نوا یکیست یکیست
دردمندیم و درد می نوشیم
دُرد و درد و دوا یکیست یکیست
جز یکی نیست در همه عالم
دو مگو چون خدا یکیست یکیست
آینه صد هزار می بینم
روی آن جانفزا یکیست یکیست
مبتلای بلای بالاشیم
مبتلا و بلا یکیست یکیست
قطره و بحر و موج و جوهر چهار
بیشکی نزد ما یکیست یکیست
نعمت الله یکی است در عالم
طلبش کن بیا یکیست یکیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر یگانگی و شباهت میان انسانها و وجود مادی و معنوی در جهان است. شاعر به این نکته اشاره میکند که پادشاه و گدا، درد و دوا، بلایا و مبتلایان به آنها، و حتی عناصر مختلف طبیعت همه در اصل یکی هستند. او بر این باور است که در عالم جز یک حقیقت وجود ندارد و باید به دنبال آن یگانگی بود. شاعرانگی و زیبایی در تصاویری مانند آینه و دریا نیز تأکید بر این یگانگی دارد. در نهایت، شاعر به جوهر وجود و نعمت الهی اشاره میکند و تأکید میکند که باید به دنبال آن باشیم.