غزل شمارهٔ ۳۵۵ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
دل ما با زبان یکی است یکیست
این چنین آن چنان یکی است یکیست
از دوئی بگذر و یکی می گو
حاصل دو جهان یکی است یکیست
آن یکی در کنار گیر خوشی
با همه در میان یکی است یکیست
عشق و معشوق و عاشق ای درویش
در دل عاشقان یکی است یکیست
جان و دل را به این و آن دادیم
غرض از این و آن یکیست یکیست
دلبران در جهان فراوانند
سید دلبران یکیست یکیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به وحدت و یکپارچگی میپردازد و اشاره میکند که در دل و زبان، حقیقتی واحد وجود دارد. او از دوگانگی فراتر رفته و بر یک بودن دو جهان تأکید میکند. عشق و معشوق هم در دل عاشقان یکی است و هرچند دلبران زیادی در جهان وجود دارند، اما در حقیقت آنها نیز یکی هستند. در نهایت، شاعر به این نکته میرسد که هدف از تعلقات مختلف در زندگی، در واقع رسیدن به همین حقیقت واحد است.