نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۵۶ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

موج و حباب و قطره درین بحر ما یکیست

نقش و حباب گرچه هزارند با یکیست

درمان درد دل چه کنم ای عزیز من

از دوست می رسد همه درد و دوا یکیست

ما و شرابخانه و رندان باده نوش

فارغ ز دو سرا بر ما دو سرا یکیست

تمثال صدهزار در آئینه رو نمود

دیدیم آن یکی و همه نزد ما یکیست

گر آشنای خویش شوی نزد عاشقان

معشوق و عشق و عاشق و آن آشنا یکیست

چون عقل احول است دو بیند غریب نیست

بنگر به عین عشق که شاه و گدا یکیست

سید ز جود خویش وجودی به بنده داد

معطی نعمة الله ما و عطا یکیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به ارتباط عمیق میان همه موجودات و یکسانی آن‌ها اشاره دارد. شاعر با استفاده از تصوراتی چون موج، حباب و قطره، به این نکته می‌پردازد که همه چیز در نهایت یکی است. او از درد و دوا، عشق و معشوق، و حتی شاه و گدا صحبت می‌کند و می‌گوید که در نظر عشق، همه چیز یکسان و یکپارچه است. همچنین شاعر بر این باور است که در عالم عشق، پرده‌ها محو می‌شوند و مردم باید به این یکپارچگی و وحدت پی ببرند. در نهایت، او به رحمت الهی اشاره می‌کند و می‌گوید که همه نعمت‌ها از یک منبع واحد نشأت می‌گیرند.