نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۶۲ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

هر شاهدی که بینم با او مرا هوائیست

آئینه ایست روشن جام جهان نمائیست

خلوتسرای دیده از نور اوست روشن

بر چشم ما قدم نه بنشین که خوش سرائیست

در گوشهٔ خرابات رندی اگر ببینی

بیگانه اش ندانی او یار آشنائیست

درویش کنج عزلت او را به دار عزت

صورت گدا نماید معنیش پادشائیست

ما دردمند عشقیم دُردی درد نوشیم

خوشتر ز صاف درمان عشاق را دوائیست

نقش خیال غیری بر دیده گر نگاری

نقاش خطهٔ چین گوید که این خطائیست

ساقی عنایتی کرد خمخانه ای به ما داد

ز انعام نعمت الله ما را چنین عطائیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و زیبایی‌های آن است. شاعر به توصیف عشق خود و تجلیات آن می‌پردازد و می‌گوید که هر نشانه‌ای از زیبایی او احساس خاصی را در دلش ایجاد می‌کند. او عشق را به عنوان دردی شیرین توصیف می‌کند که حتی در دوران عاشقی نیز دوایی دارد. همچنین به زیبایی‌های دنیای عشق اشاره می‌کند و بیان می‌دارد که برخی افراد می‌توانند در ظاهر خود غمگین به نظر برسند، اما در واقع صاحب معنای والایی هستند. در نهایت، شاعر از نعمت‌های الهی و توجهی که خداوند به او داشته، قدردانی می‌کند.