غزل شمارهٔ ۳۶۵ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
در این در به جز ما آشنا نیست
به نزد آشنا خود عین ما نیست
گمان کج مبر بشنو ز عطار
که هر کو در خدا گم شد جدا نیست
نه قربست و نه بعد آنجا که مائیم
مگو آنجا کجا آنجا کجا نیست
حباب و موج و دریا هر سه آبند
جدایند از هم و از هم جدا نیست
فنا شو از فنا و از بقا هم
فقیران را فنا و هم بقا نیست
حریف درد نوش و دردمندیم
از این خوشتر دل ما را دوا نیست
وجود این و آن نقش خیالست
حقیقت جز وجود کبریا نیست
اگر گوئی همه حقست حقست
وگر خلقش همی خوانی خطا نیست
چو سید نیست شو از هست و از نیست
چو تو خود نیستی هستی تو را نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی مفهوم وجود و عدم میپردازد. شاعر میگوید که در این دنیا، تنها ما آشنا هستیم و آنچه را که به آن وابستهایم، جدای از خود نمیدانیم. او تأکید میکند که نزد خداوند، مرزهای قرب و بعد وجود ندارد و همه چیز به نوعی به هم مرتبط است. همچنین اشاره میکند که وجود مادی و منازعات ظاهری تنها نقش خیال هستند و حقیقت بزرگتر از اینهاست. در نهایت، شاعر ما را دعوت میکند به فنا در وجود الهی و رهایی از قیدهای مادی.