نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۶۸ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

عشق را خود قرار پیدا نیست

دو نفس حضرتش به یک جا نیست

همچو دریا مدام در موج است

این چنین بحر هیچ دریا نیست

عین عشقیم لاجرم شب و روز

صبر و آرام در دل ما نیست

نور چشم است و در نظر پیداست

دیده ای کان ندید بینا نیست

بیقراری عشق شورانگیز

در غم هست و نیست گویا نیست

عشق را هم ز عشق باید جست

خبر از حال او جز او را نیست

ذوق سید ز نعمت الله جو

وصف او حد گفتن ما نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر پیچیدگی و عدم قابلیت تعریف عشق است. عشق خود ثبات و قرار ندارد و مانند دریا، همیشه در حال نوسان و تغییر است. در اینجا عشق به صبر و آرامش دست نیافته و به نوعی بیقراری و شور شعف دامن می‌زند. دیده‌ی عاشق نمی‌تواند عشق را به درستی ببیند و برای درک عشق، باید خود عشق را جستجو کرد. به طور کلی، نمی‌توان وصفی کامل از عشق ارائه داد.