نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۷۲ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

جان ما بی عشق جانان هیچ نیست

درد دل داریم و درمان هیچ نیست

در همه جان جز که هم جان هیچ نیست

تن چه باشد زانکه هم جان هیچ نیست

بگذر از دنیی و عقی باده نوش

جز می و ساقی رندان هیچ نیست

نزد مصری شهر بغداد است هیچ

کوبنان چبود که کرمان هیچ نیست

با سبک روحان نشین ای جان من

زانکه صحبت با گرانان هیچ نیست

غیر او هیچست اگر گوئی که هست

هرچه باشد غیر او آن هیچ نیست

ظاهر و باطن همه عین وی است

غیر او پیدا و پنهان هیچ نیست

دنیی و عقبی و جسم و جان همه

ای عزیزان نزد رندان هیچ نیست

هر چه هست از جزو و کل کاینات

بلکه این مجموع انسان هیچ نیست

با وجود سید هر دو سرا

بینوا چبود که سلطان هیچ نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان بی‌معنایی و پوچی زندگی بدون عشق و محبت می‌پردازد. شاعر می‌گوید که همه چیز بدون عشق جانان، بی‌ارزش و بی‌فایده است. درد و رنج وجود دارد، اما درمانی نیست. در واقع، هیچ چیز جز عشق نمی‌تواند ارزشمند باشد و هر آنچه غیر از عشق است، همانند هیچ است. شاعر به دنیای مادی می‌نگرد و تاکید می‌کند که باید از آن عبور کرد و به عشق و حال خوش توجه کرد. در نهایت بیان می‌کند که همه چیز در برابر عشق و وجود معشوق بی‌معناست و تنها اوست که حقیقتی عمیق دارد.