غزل شمارهٔ ۳۷۴ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)
شک به عدم نیست که او هیچ نیست
شک به وجود است و هم او هیچ نیست
نیست گمانم که جز او هیچ نیست
هست یقینم که جز او هیچ نیست
معنی هو با تو بگویم که چیست
اوست دگر این من و تو هیچ نیست
یک سخنی بشنو و یکرنگ باش
قول یکی گفتن و دو هیچ نیست
ما و منی را بگذار ای عزیز
کز من و ما یک سر مو هیچ نیست
غیر خدا هیچ بود هیچ هیچ
هیچ نه ای هیچ مجو هیچ نیست
نوش کن و باش خموش و برو
هیچ مگو گفت و مگو هیچ نیست
خم می آور چه کنم جام را
مست و خرابیم و سبو هیچ نیست
عاشق سید شو و معشوق او
باش بکی رو که دورو هیچ نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به تبیین مفهوم وجود و عدم میپردازد. او تأکید دارد که تنها وجود واقعی، وجود خداست و باقی موجودات هیچ هستند. شک و تردید او به وجود چیزهای دیگر است و یقین دارد که جز خدا هیچ چیز حقیقی نیست. شاعر به مخاطب توصیه میکند که از تمایز بین "من" و "تو" صرفنظر کند، زیرا این دو نیز در حقیقت هیچاند. او در نهایت به سادگی، سکوت و محبت به خدا و معشوق واقعی را توصیه میکند. بهطور کلی، شعر تأکید بر وحدت وجود و عدم وجود مستقل از خدا دارد.