نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۸۳ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

یک قدم ازخویش بیرون نه که گامی بیش نیست

دامن خود را بگیر از پس مرو ره بیش نیست

گر هوای عشق داری خویش را بی خویش کن

کآشنای عشق او جز عاشقی بی خویش نیست

بر امید وصل عمری بار هجرانش بکش

چون گلی بی خار نبود نوش هم بی نیش نیست

گوهر رازش ز درویشان دریا دل طلب

زانکه غواص محیطش جز دل درویش نیست

دم ز کفر و دین مزن قربان شو اندر راه او

کاندر آن حضرت مجال کفر و دین و کیش نیست

طالبا گر عاشقی از دی و فردا در گذر

روز امروز است و عاشق مرد دوراندیش نیست

بیش از این از سیم و زر با نعمت الله دم مزن

کاین زر دنیای تو جز زرد روئی بیش نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان نکات عمیق و فلسفی درباره عشق و حقیقت وجود می‌پردازد. شاعر به ما یادآوری می‌کند که برای دستیابی به عشق واقعی، باید از خودخواهی و تعلقات دنیوی دست کشید. او تأکید می‌کند که عشق نیازمند رهایی از خودپرستی است و تنها عاشقان واقعی می‌توانند به حقیقت دست یابند. همچنین، اشاره به این دارد که زیبایی و لذت‌های دنیوی پایدار نیستند و باید از آن‌ها فراتر رفت تا به درک عمیق‌تری از وجود رسید. در نهایت، او هشدار می‌دهد که نباید به ظواهر فریبنده دنیوی اهمیت داد، زیرا آن‌ها تنها زرق و برقی زودگذر هستند.