غزل شمارهٔ ۳۸۶ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
عشق را با کفر و ایمان کار نیست
عشق را با جسم و با جان کار نیست
عشق دُرد درد می جوید مدام
عشق را با صاف درمان کار نیست
عشقبازی کار بیکاران بود
همچو کار عشقبازان کار نیست
عشق را با می پرستان کارهاست
عشق را با غیر ایشان کار نیست
عشق می بندد خیال این و آن
عشق را با این و با آن کار نیست
عقل مخمور است و هم مست وخراب
زاهدش در بزم رندان کار نیست
نعمت الله باده می نوشد مدام
با کس او را ای عزیزان کار نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی مفهوم عشق میپردازد و تأکید میکند که عشق نمیتواند با مسائل دینی، جسمی یا اجتماعی درگیر شود. عشق یک حالت روحانی و فراتر از دنیا است که دائماً به دنبال عمیقترین احساسات و دردهاست. شاعر همچنین به نقش کار و مسئولیتهای دنیوی اشاره میکند و بیان میکند که عشق واقعی در میان اهل عشق و میپرستان ظهور مییابد و نمیتوان آن را با دیگران مقایسه کرد. در نهایت، عقل و منطقی که در این بزم عاشقانه وجود دارد، تحت تأثیر عشق و مستی قرار میگیرد و از مسائل دنیوی دور میشود.