غزل شمارهٔ ۳۸۷ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
او با تو ، تو را از او خبر نیست
جز عین یکی ، یکی دگر نیست
نقشی که خیال غیر دارد
صاحبنظرش بر آن نظر نیست
چون صورت دوست معنی ماست
بس معتبر است و مختصر نیست
در بحر گهر بود ولیکن
چون دُر یتیم ما گهر نیست
در کوچهٔ ما بیا و بنشین
زان کوچه مرو که ره به در نیست
ما خرقهٔ خویش پاک شستیم
از هستی ما بر او اثر نیست
خیر البشر است سید ما
گویند بشر ولی بشر نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان ارتباط عمیق و نزدیکی بین عاشق و معشوق میپردازد. شاعر میگوید که هرچند ظاهراً بین آنها فاصلهای وجود دارد، اما در حقیقت آنها یکی هستند و هیچ چیز جز عشق واقعی نمیتواند آنها را از هم جدا کند. او اشاره میکند که در دنیای مادی نمیتواند به معنای واقعی خود و معشوق برسد و به مخاطب میگوید که در این دنیای پرهرج و مرج، نباید به سراغ خیالات و تصورات غلط برود. او به اهمیت دوست و عشق اشاره کرده و بیان میکند که انسان در اصل خود، خالص و پاک است و حقیقت و خوبی در وجودش نهفته است.