غزل شمارهٔ ۳۸۸ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)
خوشتر از ساغر می همدم نیست
بهتر از عشق بتان محرم نیست
نوش کن جام می ای عمر عزیز
که حیاتی به از این یکدم نیست
می خورم جام غم انجام به ذوق
شادمانم ز جهانم غم نیست
عشق می بازم و می می نوشم
دارم این هر دو و هیچم کم نیست
می مستی که مرا در جام است
در خم خسرو و جام جم نیست
جام جم در نظرم هست مدام
زان سبب دیده دمی بی نم نیست
رند سرمست خوشی چون سید
جستم و در همهٔ عالم نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره لذتهای زندگی و شادیهای آن است. شاعر به زیبایی ساغر و عشق اشاره میکند و آنها را از بهترینهای عالم میداند. او از لحظههای زندگی خود بهرهبرداری میکند و میگوید که هر لحظهای، حتی یک دم، ارزشمندتر از زندگی خالی است. شاعر در حال نوشیدن می و عشق است و از این ترکیب احساس خوشبختی میکند. او به سرمستی و شادابی خود اشاره کرده و بر این باور است که خوشی و عشق او را کامل میکند و هیچ چیزی از او کم ندارد. همچنین بر اهمیت لذت از لحظههای زندگی تاکید دارد.