نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۹۰ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

در هر دلی که مهر جمال حبیب نیست

گر جان عالم است که با ما قریب نیست

گوئی رقیب بر سر کویش مجاور است

لطف حبیب هست غمی از رقیب نیست

دُردی درد نوشم و با درد دل خوشم

دردم دواست حاجت خواجه طبیب نیست

بلبل خطیب مجلس گلزار ما بُود

ما را هوای واعظ و بانگ خطیب نیست

هر قطره ای که در نظر ما گذر کند

چون نیک بنگریم زما بی نصیب نیست

زُنار زلف اوست که بستیم بر میان

در دل خیال خرقه و میل صلیب نیست

بحریست طبع سید پر دُر شاهوار

گر در سخن گهر بفشاند غریب نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و دوستی است و بر اهمیت محبت به محبوب اشاره دارد. شاعر بیان می‌کند که قلبی که محبت محبوب را نداشته باشد، حتی اگر از نظر دیگران به زندگی معنا بدهد، در واقع خالی است. همچنین، او از درد و رنجی که در عشق احساس می‌کند به‌عنوان یک نوع خوشی یاد می‌کند و می‌گوید که این درد برای او درمانیست و نیازی به پزشک ندارد. همچنین تاکید می‌کند که در محبت، زیبایی‌های مختلف وجود دارد و هر قطره‌ای از آن ارزشمند است. در نهایت، شاعر به زیبایی‌های سخن و شعر نیز اشاره می‌کند و می‌گوید که طبع او چنان غنی است که در کلامش جواهرات زیادی نهفته است.