نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۹۷ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

اندر این دل غیر دلبر هست نیست

هیچ از این میخانه خوشتر هست نیست

مجلس عشقست و ما مست و خراب

جای مخمور ای برادر هست نیست

بر سر دار فنا بنشسته ایم

این چنین سردار و سرور هست نیست

عشق سلطان است و ملک دل گرفت

مثل او در بحر و در بر هست نیست

غیر آن یکتای بی همتا دگر

بر سریر هفت کشور هست نیست

این چنین قول خوش مستانه ای

بازگو در هیچ دفتر هست نیست

سید ما ساقی سرمست ماست

همچو او ساقی دیگر هست نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و محبت است و بر این نکته تأکید می‌کند که در دل هیچ چیز زیباتر از عشق و معشوق وجود ندارد. شاعر به محبوب و میخانه عشق اشاره می‌کند و می‌گوید که در این مجلس عشق همه مست و خرابند و هیچ‌گونه شادی دیگر به اندازه آن نمی‌تواند خوشایند باشد. او به فنا و زوال دنیا نیز اشاره کرده و تأکید می‌کند که عشق، سلطانی است که بی‌نظیر و یکتا است و هیچ چیز دیگری در برابر آن ارزش ندارد. در نهایت، شاعر به سرمستی و خوشی ناشی از عشق اشاره می‌کند و می‌گوید که هیچ ساقی دیگری به اندازه یار خود، خوش و دلنشین نیست.