غزل شمارهٔ ۳۹۹ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
زاهدان را ذوق رندان هست نیست
رند را میلی بر ایشان هست نیست
در دل ما مهر دلبر هست نیست
جان ما جز عشق جانان هست نیست
یوسف گل پیرهن آمد به باغ
این چنین گل در گلستانی هست نیست
هر که دارد هرچه دارد آن اوست
هرچه هست و بود و بی آن هست نیست
گنج او در کنج ویران نیست هست
خازن آن غیر سلطان هست نیست
درد نوش دردمند عشق او
خاطرش با صاف درمان هست نیست
همچو سید رند سرمست خوشی
در میان می پرستان هست نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به تجلیات عشق و احساسات عمیق انسانی میپردازد. شاعر به تضاد بین زاهدان و رندان اشاره میکند و نشان میدهد که در دل رندان عشق و شوق وجود دارد، در حالی که زاهدان ممکن است از این احساسات بیبهره باشند. همچنین اشاره میکند که واقعیات و ارزشها بیشتر به عشق و ارتباطات معنوی بستگی دارد تا به داراییهای مادی. در نهایت، شاعر با اشاره به می و خوشی، فضای شاد و روحانی عاشقانه را تجلیل میکند و نشان میدهد که عشق، درمان دردها و سرچشمه خوشبختی است.