غزل شمارهٔ ۴۰ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
نور او در دیدهٔ بینا خوشی دیدیم ما
نور مردم را به نور چشم او دیدیم ما
شخص و سایه دو نماید در نظر اما یکیست
دو کجا بینیم چون از اهل توحیدیم ما
غیر نور روی او در دیدهٔ ما هست نیست
هرچه رو بنمود از آن رو بازپرسیدیم ما
ز آفتاب حسن او عالم همه روشن شده
کس ندیده این چنین نوری و نشنیدیم ما
ساقی مستیم و میخانه سبیل ما بُود
می به هر رندی که دل می خواست بخشیدیم ما
مو به مو زلف سیاهت ما به دست آورده ایم
گیسوئی خوش بافته بر دست پیچیدیم ما
در خرابات مغان با نعمت الله همدمیم
عاشقانه جام می از ذوق نوشیدیم ما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از زیبایی و نور الهی صحبت میکند که تنها در دیده مؤمنان قابل مشاهده است. او میگوید که در نگاه اهل توحید، فرد و سایه یکی هستند و در نتیجه، دوگانگی واقعی وجود ندارد. شاعر به زیبایی نور حق اشاره میکند و میگوید که هیچ زیبایی دیگری با آن قابل مقایسه نیست. همچنین از حالت مستی و شادی در میخانه سخن میگوید و بیان میکند که از نعمتها و زیباییهای الهی بهرهمند هستند. در نهایت، شاعر از عشق و زیبایی در زندگی دینی و عرفانی خود میگوید و از بادهنوشی و لذتهای معنوی یاد میکند.