غزل شمارهٔ ۴۰۴ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
هرکجا گنجیست ماری در وی است
کنج هر ویرانه بی گنجی کی است
خوش حبابی پرکن از آب حیات
جام ما این است و آن عین وی است
یافته عالم وجود از جود او
ورنه بی او جمله عالم لاشی است
نائی و نی هر دو همدم آمدند
عالمی رقصان از آن بانگ نی است
عشق سلطان است در ملک وجود
عقل مانند رئیسی در وی است
ساغری گر بشکند اندیشه نیست
ساغری دیگر روانش در پی است
نعمت الله هر که می جوید به عشق
گو ز خود می جو که دایم با وی است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این متن، شاعر به بررسی مفهوم عشق، وجود و جستجوی حقیقت میپردازد. او اشاره میکند که هر جایی که گنجی وجود دارد، ماری نیز در آن است و در هر ویرانهای گنجی در نهفته است. عشق را سلطان وجود میداند و عقل را مثل یک رئیس در آن توصیف میکند. او تأکید میکند که عالم وجود به خاطر جود الهی است و اگر او نباشد، همه چیز بیمعنا است. همچنین اشاره به اهمیت جستجوی عشق دارد و میگوید که هر کسی که عشق را میجوید، باید از خود بیرون برود تا به حقیقت پی ببرد. در نهایت، ساغر عشق و تأمل در آن را نیز مطرح میکند که اگر بشکند، باز ساغری دیگر وجود دارد که همیشه در پی عشق است.