غزل شمارهٔ ۴۰۸ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
مطرب عشق ساز ما بنواخت
به نوا جان بینوا بنواخت
در خرابات ساقی سرمست
درد ما را به صد دوا بنواخت
گرچه بنواخت جان عالم را
پادشاه است و این گدا بنواخت
می نوازد به لطف عالم را
دل این خسته بارها بنواخت
مبتلای بلای او بودم
چاره ای کرد و مبتلا بنواخت
شاهد غیر در سرای وجود
به نهان خاطر مرا بنواخت
شهرتی یافت در جهان که به عشق
نعمت الله را خدا بنواخت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف عشق و تاثیرات آن میپردازد. او میگوید که عشق مانند موزیکسازی است که جانهای بینوا را نوازش میکند و در میخانه، ساقی سرمست دردهای ما را تسکین میدهد. شاعر همچنین به نقش الهی عشق اشاره دارد که گرچه قدرتش عظیم است، اما به گدایان هم محبت میکند. او از بیماری عشق رنج میبرد و این عشق چارهای برای دردهای او میسازد. در نهایت، شاعر به محبوب اشاره میکند که در دل او نفوذ کرده و عاقبت با اشاره به عشق به خدا، به ظرفیت عشق در زندگی انسانها و جایگاهش در جهان میپردازد.