غزل شمارهٔ ۴۱۴ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
علم ما در کتاب نتوان یافت
سر آب از شراب نتوان یافت
در خیالش به خواب رفتی باز
وصل او را به خواب نتوان یافت
رند هرگز به حلقه نرود
در چنان جا شراب نتوان یافت
همه عالم چو ذره او خورشید
ذره بی آفتاب نتوان یافت
این چنین دلبری که ما داریم
در جهان بی حجاب نتوان یافت
در خرابات همچو سید ما
رند و مست و خراب نتوان یافت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان ناتوانی علم و دانش در درک و دستیابی به حقیقت و زیباییهای عمیق میپردازد. شاعر به این موضوع اشاره میکند که علم نمیتواند عشق و وصال حقیقی را پیدا کند و فهم کامل عشق و وجود معشوق در خواب و خیال نمیآید. او همچنین به قدرت رندی و مستی اشاره میکند که در جایگاه خاص خود، از علم و قاعدههای مرسوم فراتر میرود. در نهایت، شاعر تأکید میکند که چنین محبتی در دنیا بینظیر است و مانند آن در هیچکجا پیدا نمیشود.