نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۱۹ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

جانم از درد دل دوائی یافت

درد نوشید از آن صفائی یافت

بینوا بود جان مسکینم

از نوای خدا نوائی یافت

گنج اسمای حضرت سلطان

ناگه از کنج دل گدائی یافت

درد دل هر که برد بر در او

آن قماشش بگو بهائی یافت

دیدهٔ هر که نور رویش دید

در همه آینه لقائی یافت

دل به میخانه رفت خوش بنشست

خوش مقامی و نیک جائی یافت

نعمت الله ز خویش فانی شد

جاودان زان فنا بقائی یافت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی تجربه‌ی درد و دل و یافتن آرامش و زیبایی از طریق ارتباط با خدا صحبت می‌کند. شاعر می‌گوید که با دردهایش به آرامش رسیده و از نوای الهی الهام گرفته است. هر کسی که به درگاه خداوند بیاید، ارزش و بهایی برای خود پیدا خواهد کرد. همچنین، زیبایی و نور خدا در دل‌ها تابیده و دل در میخانه‌ی عشق آرامش یافته است. در نهایت، اشاره به این دارد که فانی شدن در ذات الهی به رهایی و جاودانگی منتهی می‌شود.